کارناوال امسال
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
امروز به روال سال های قبل در شهر ما کارناوال بود. این کارناوال در اکثر شهرهای آلمان برگزار میشه و البته کشورهای دیگه هم برای خودشون مراسم دارند. این کارناوال در اصل یک مراسم مذهبی بوده که الان تبدیل شده به کارناوال لباس و جشن و شادی. این جشن مختص کشورهای کاتولیک هست مثل ایتالیا و برزیل و آلمان، که ا...
کسی مرده است ؟
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
تو تاکسی نشسته بودمرادیو داشت قران پخش میکرد که صوتش دل آدم رو میبرد ...چند قدم جلوتر مسافری سوار شد و با لحنی خاص پرسید کسی مرده ...؟راننده یه لبخند معنی دار زد و گفت :آره ... دل من و توخدایا دلهای مارو به نور قران زنده و روشن کن.....
نماز را اول وقت بخوانیم
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
می گویند چرا شیعه نماز اول وقت نمی خواند.* برادران عزیز، اول اذان همه کارها را تعطیل کنید.اگر بازاری هستید، و نمی خواهید مغازه را ببندید، داخل مغازه نماز بخوانید.یکی از بازاری ها،یک روز خودش در مغازه نماز می خواند و شاگردش را به جماعت می فرستادو یک روز برعکس .اگر نمازت را اول وقت بخوانی خدا همه کاره...
خاک حسین (ع) شفاست
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
شیخ طوسی ( ره ) در امالی روایت کرده است: حسین بن محمد بن عبدالله از پدرش نقل میu200fکند: در مسجد مدینه مشغول نماز خواندن بودم، دو مرد عرب را دیدم که در یک طرف من نشسته u200fاند و مشغول صحبت هستند، یکی از آن دو به دیگری گفت: هیچ میu200fدانی بر من چه گذشته است؟ در بدنم دردی به وجود آمده بود که هیچ یک ...
خنده گل
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
غنچه ای خندید!!!*ولی باغ به این خنده گریست*غنچه آن روز ندانست که آن گریه ز چیستباغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیلگریه ی باغ فزون تر شد و چون ابر گریست*باغبان آمد و گل ها را چید*رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود می رود عمرولی "خنده به لب" باید زیست
داستان جالب لیلی و مجنون
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شدپس نامه ای به او نوشت و گفت“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب...
جوینده یابنده است
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
شاگردی از استـادش پرسیــد :استــاد ، چکار کنم خواب امـام زمــان ارواحنافداه را ببینــم ؟استــاد گفت : شب یــک غذای شور بخور ، آب نخور و بخواب ! شاگرد دستــور استــاد را اجرا کــرد و بــرگشت.شاگرد : استــاد ، دیشب دائم خواب آب را می دیــدم.خواب دیــدم بــر لب چاهی دارم آب می نوشم ، کنار نهر آبــیدر ح...
نماز ، کلید حل مشکلات
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکی آمد و گفت:سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم.قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.شیخ فرمود :براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.براے قفل دوم نماز...
خدمت بهتر از تضرع است
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند...
کم فروش زیاده خواه
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
بسوی خدا برگرد
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
( بیست سال معصیت ) در کتاب ثمراة الحیوة جلد سوم صفحه سیصدو هفتاد و هفت نوشته :جوانى در بنى اسرائیل زندگى مى کرد و به عبادت حق تعالى مشغول بود روزها را به روزه و شبها را بنماز و طاعت ، تا بیست سال کارش u200d همین بود تا که یک روز فریب خورده و کم کم از خدا کناره گرفت و عبادتها را تبدیل به معصیت و گناه...
سوال و جواب شنیدنی
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
عرب بیابان گردی از حضرت علی علیه السلام پرسید: سگی را دیدم که بر گوسفندی جست وگوسفند ابستن شد وچیزی از او متولد شد حلال است یا حرام؟امام علی علیه السلام فرمود: او را به خوردن اعتبار کن اگر گوشت بخورد سگ است اگر علف خورد گوسفند است.عرب بیابانگرد گفت: گاهی علف و گاهی گوشت میخورد.امام علی علیه السلام ف...
به خدا پناه ببریم
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
میگویند پسری درخانه خیلی شلوغکاری کرده بود. همهی اوضاع رابه هم ریخته بود. وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او رابه پدرش کرد.پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.پسر دید امروز اوضاع خیلی بیریخت است، همهی درها همبسته است،وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرارکند؟ راه فراری ندارد!خو...
مسجد مهمان کش
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
در اطراف شهر ری مسجدی بود که هر کس پای در آن میگذاشت، کشته میشد. هیچکس جرأت نداشت پا در آن مسجد اسرارآمیز بگذارد. مخصوصاً در شب هر کس وارد میشد در همان دم در از ترس میمرد. کم کم آوازة این مسجد در شهرهای دیگر پیچید و به صورت یک راز ترسناک در آمد. تا اینکه شبی مرد مسافر غریبی از راه رسید و یکسره از مر...
خدای مهربان ما
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
اندیشه کودک کودکی اندیشیدکه:خداچه می خورد؟! چه می پوشد؟! ودرکجا منزل دارد؟!ندایی آمدکه: اوغم بندگانش را می خوردگناهانشان را می پوشدودرقلب شکسته آنان ساکن است...یــــــاد خـــــــدا نـــسیم دانه را از دوش مورچـــه انداخت. مورچه دانه را دوبـــاره بر دوشش گذاشتو به خــدا گفت: «گاهـــی یادم میــــرود که...
نماز در میدان جنگ
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
هنگامی که علی(ع) در جنگ صفین سرگرم نبرد بود. در میان هر دو صف کارزار، مراقب حرکت و وضعیت خورشید بود(تا ببیند چه وقت به وسط آسمان میرسد تا نماز ظهر را بخواند). ابن عباس عرض کرد: یا امیرالمؤمنین این چه کاری است که میکنید؟حضرت فرمود: منتظر زوال هستم تا نماز بخوانم.ابن عباس گفت: آیا حالا وقت نماز است با...
خودکرده را تدبیر نیست
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تح...
خاطره علامه جعفری
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
علامه جعفری میگفتند تو یکی از زیارت هام که مشهد رفته بودم به امامرضا گفتم: «یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر شما بشناسم که چهجوری منو میبینید؛ نشونهاشم این باشه که تا وارد صحن حرمتون شدم اولین کسی که بامن حرف میزنه من پیامتو بگیرم . وارد صحن که شدم خانممو گم کردم .اینور و بگردانور و ...
بسم الله معجزه میکند
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
در شأن و منزلت بسم الله همین بس که به فرموده امیرالمومنین امام علی بن ابیطالب سلام الله علیه، اسرار کلام خداوند در قرآن است و اسرار قرآن در سوره فاتحه و اسرار فاتحه در "بسم الله الرحمن الرحیم" نهفته است. گویند مردی بود منافق اما زنی داشت مومن و متدین.این زن تمام کارهایش را با "بسم الله" آغاز می کرد....
حکایت پیرمرد و بقال
-
تاریخ: 1393/1/27 ساعت: 17:57
مرد فقیرى بود که همسرش کره میساخت و او آنهارا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت. آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنهارا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را و...