بعضی از آدم ها آنقدر درد دارند ورنج کشیده اند که وقتی در برابرشان می ایستم احساس می کنم تمام دردهایی که لحظههایم را سیاه کرده اند شاید یک خار کوچک بوده به انگشتم. بعضی از آدم ها آنقدر صبرو طاقت دارند در برابر سختی ها که فکر می کنم من مثل یک چینی شکسته و هزارها باربند زده شده ام در برابر آنها.
بعضی از آدم ها ...
خوب می دانم، من جنس درد را خوب میشناسم و می دانم که هزاران نفر دردی سختتر، صبری سبزتر و ایمانی عمیقتر از من دارند. اما چه کنم که کاسه صبر من هم ازیک درد مداوم ده ساله پر است. دردی که می آید و در تمام من خانه می کند و در آخرخورشید چشمانم را با خود می برد. هر چند انگار حالا که نیمی از مرا این تاریکیترسناک بلعیده، دلیل قانع کننده تری برای سرسپردن به صبر دارم.
به هر حال چند روزی نیستم. شاید تیغجراحی و پزشکان و دعای شما کاری کند برای چشم زخم خورده من. شاید این چند روز همانفردایی باشد که من سال هاست انتظارش را کشیده ام و شاید روزی باشد مثل همه روزهایدردآور و تلخ گذشته.
هر چه باشد می گذارم به پای خواستاو، اینگونه آرامترم.
وقتی نام او باشد خیالم راحت است کهکسی برای همراهی با همه تنهایی هایم هست.
دعایم کنید، چون نمی دانم چقدر طاقتناامیدی دارم و تاب شادمانی.
هر چه هست دعا کنید که آنچه که مصلحتاست و پیشامد را تاب بیاورم، چه خوب و چه بد.
دعا کنید نتیجه هر چه باشد، فرداوقتی دوباره برای نوشتن به این خانه آمدم نه شکست خورده و مقهور باشم و نه پیروز ومغرور، فقط شاکر باشم. همین برایم کافی است.
برچسب:
نویسنده: imi