آرزوها آنقدرها هم دور نیستند و زمان آنقدرها هم بخیل نمی ماند.
جایی در همین نزدیکی شاید کنار همان کاج بلندی که کودک بازیگوش از شاخه هایشآویزان شده و کودکانه نشانی خانه دوست را به ما می دهد، خانه آرزوهایمان باشد.همین دیروز و نه در دوردست خاطره، تنهایی چنان سیاهم کرده بود که به شبزده ایمفلوک می ماندم. دیروز آری همین دیروز تمام من در بهت آوار شدن آرزوهای کبود بههیچ خیره شده بود، بی آنکه ردی از لبخند داشته باشد.
اما گذر کردم، من از معبر دردآور زمان گذشتم و امروز فاتح مغرور و شادمانی رامی مانم که گویی هرگز طعم درد را نچشیده است. باور کن که هرگز مبارزی رویین تن یاقهرمانی شکست ناپذیر نبوده ام. مرا به یاد بیاور، همانگونه که بودم. به خاطر میآوری جایی در انتهای دنیا در ویرانه ای از خاطرات تلخ به عزای روزهای جوانی امنشسته بودم. به یاد داری که چگونه می گریستم و می شکستم چنانکه گویی فردایی نخواهدآمد.
اما امروز، روز دیگری است.
امروز من اگر چه نه رویین تنم به سختی ها و نه از گذرگاه سخت زمان بی شکست میگذرم اما به خویش رسیده ام. نه از افتادن می هراسم و نه در عزای بر باد رفته ها مینشینم. می شنوی، این صدای شادی من است که از سقف زمان چکه می کند. امروز که برایت می نویسم لذت مادر شدن را لمس کردهام، کودکی دارم که تمامیت هستی ام در هیبت کوچک مردانه اش جای می گیرد و همسری کهعشق را به روزهای تنهایی ام بازگردانده است.
این بار کنار بهار بانوی همیشه مهربان که نشستی بگو، این دخترک مردابی مادربودن را نه به وسعت قلب تو اما فرا گرفته، چون کوله ام از زمزمه های مادرانه اوهنوز هم پر است.
این بار با خودت که خلوت کردی به یاد بیاور که همه چیز به نام تو و به عشق توآغاز شد و من هنوز بر سجاده نمی دانم کجای این شهر و به مهر مقدس دستان تو نماز میآورم. من با تمام عشقم هنوز هم مسلمان توام بابا.
اینجا همه چیز رنگ بهار دارد. اینجاهمه روزها و لحظه ها و ثانیه ها اگر چه گاه از سر فراغت تلخی می کنند اما رامدستان قدرتمند سرنوشت منند و من شاهزاده همیشه شادمان این سرزمین بهاری ام. فقطخواستم به یادت آورم که هنوز هم قلم توتم من است، تو را به یادم می آورد و هنوز همتو و مادرم را عاشقانه می نگارد.
دوستتان دارم.
*این پست و پست قبل را خیلی وقت پیش در دختر مردابی منتشر کرده بودم. نوشتههای آن وبلاگ را بیشتر دوست دارم. انگار زلالتر بودند و نابتر. این است که تا چندوقت پستهای قدیمی را منتشر می کنم تا در حافظه این خانه بمانند.
برچسب:
نویسنده: imi