
دو تا از کابینتها تمیز شدن! کشوی لباس خونگی های همسری هم غربال گری شد و دورریختنی ها دور ریخته شد و براش کلی لباس خریداری شد ، کشوی لباس خودم هم یه مرحله دیگه باید ساماندهی بشه ، چوب لباس پشت دری من هم کاااملن خلوت شد و شلوارهای جین سالم و نپوشیدنی با قیچی به شلوارک تو خونه ای مبدل شدن
خونه تکونی ما به صورت کاملن آهسته و بیخیالی پی گرفته شده و ایشالا تا سال تحویل شاد تموم بشه
کار رنگ کردن ظرفای سفالی برای هفت سین باقی مونده ، آخه دو سال سفالی بودن دیگه سر سفرمون ،امسال قراره سفید بشن که از این به بعد هر سال با یه رنگ روبان خوشکل بشن !!! اقتصادی و به صرفه
چقدر زود پنجمین سال تحویل زیر یه سقفمون رسید و هفتمین سال تحویل عقد شدمون و هشتمین سال تحویل با هم بودنمون!
کلن روزای قبل از عید خیلی قشنگن ، هر روز انگار تعطیله ، یاد فرجه امتحانات مدرسه میفتم ، هر روز انگار جمعه ست ، نه جمعه هم نه ، هر روز انگار عصر پنجشنبه است که خیالت راحته فرداش تعطیله. ولی هرچی روزای آخر سال به سرعت نور میرن و دیگه برنمیگردن ،کافیه به ثانیه های کشدار بعد از تعطیلات فکر کنیم ، اوایل سال رو دوست ندارم ،دلگیره و هوای شهرمون گرمه و گاه شرجی ، خیابونا خلوته و بی هیاهو . همه انگار سرشون تو کار خودشونه و بازارها کساده و بی رونق ...
بارتون بشه یا نه ما الان کولر روشن میکینم
گرمه ، با اینکه امروز یه بارون خوب بارید
برچسب:
نویسنده: imi