خب امشب که چهارشنبه سوری است و خدا به همه رحم کنه با اون میدان جنگی که امشب در شهرهای ایران برپاست! به یاد شب کریسمس افتادم که ترقه بازی و نورافشانی بود ولی یک ترقه زیرپای کسی انداخته نشد.
امیدوارم که سفره های هفت سین تان را انداخته باشید و مثل ما کمبود "س" نداشته باشین! فعلا 5 تا سین رو جور کردم بقیه اش رو قراره روی کاغذ بکشم و توی سفره ام بچسبونم!!

پیشنهاد حلوا به جای سمنو و شمع ماهی و ماهی پلاستیکی به جای ماهی توی تنگ و کمی از چمن های پارک کنار رودخانه به جای سبزه رو فعلا داشتیم! اینجا اگر بخوای دو تا دونه ماهی برای سفره هفت سین بخری کلی باید با فروشنده سوال و جواب کنی که آکواریومت اندازه اش چقدر هست؟ دمایش چقدر است؟ چه نوع و چند تا ماهی دیگر داری؟ و این نوع ماهی غذایش را بقیه فرق می کند و ... کلا جرات داری بهش بگی می خوام توی تنگ نگه دارم و قصدم فقط تزئین سفره هفت سین است!! به جرم قصد آزار حیوانات می ندازنت زندان!!! پس مجبوری محترمانه جواب همه سوالات را دروغ تحویل بدی
چند روز پیش فریبا خانم برای مان حلوای نذری آورد. به مناسبت پنج شنبه آخر سال برای امواتش پخته بود. وقتی برای ما آورد گفت که برای چند تا ایرانی های دیگر هم بردم ولی بعضا گفته اند ما این چیزها رو نمی شناسیم(یعنی قبول نداریم). ما بهش گفتیم ما هم این رسم رو در شهرمان داریم و فاتحه اش رو هم می خونیم. حلوای خیلی خوشمزه ای بود با گردو و خرما جایتان خالی.
خلاصه قدر محیط نوروزی تان را بدانید که حس گرفتن بدون شور و حال قبل عید خیلی سخته و حتی سفره هفت سین چیدن در غربت فقط سایه ای از آن شور و هیجان را برای ما به ارمغان می آورد.بوی بهار و جوانه زدن درخت ها و زنده شدن طبیعت با نوروز می آید و ...
در راستای همین بی حسی نوشته های من حس و حال آخر سال و آرزوها و برنامه های سال جدید و بررسی و نمره دهی سال قبل و ... را ندارد.البته این بی حسی را به معنی دلتنگی و غربت برداشت نکنید که درخت ها جوانه زده اند.
از دوستانی که وبلاگ دارند و برای من کامنت می گذارند خواهش می کنم لطفا آدرس وبلاگشان را ثبت کنند و هم دقت کنند که آدرس را صحیح وارد کنند.
عکس های زیر از کتابخانه مرکزی شهر است. این کتابخانه که ساختمان آن بسیار قدیمی و در اصل ساختمان وابسته به کلیسا و مربوط به آموزش های مذهبی این نهاد بوده قسمت های مختلف داره که ما فقط با یک کتاب خاص کار داشتیم و به آنجا رفتیم و بقیه طبقاتش را ندیدیم.

سالن مطالعه

سالن مطالعه

سالن مطالعه
چند تا نسخه خطی قدیمی هم در راهروی طبقه اول به نمایش گذاشته بودند و رنگ هایی که در نقاشی کتاب ها به کار رفته و یک پر که مثلا باهاش در قدیم کتابت می کردند

نمونه رنگ های طبیعی

شیشه های قدیمی سالن

محوطه بیرونی کتابخانه مرکزی شهر

برچسب:
نویسنده: imi
تاريخ: چهارشنبه
27 فروردين
1393 ساعت: 17:57