خرید بک لینک
شنبه دسته جمعی رفتیم میدان اصلی شهر. خوشبختانه هوا آفتابی بود و جمعیت مشتاق هوای خوب هم در میدان و اطراف آن در حال رفت و آمد بودند. قبل از رسیدن به میدان از دور کفش هایی را دیدم که منظم روی زمین چیده شده بود. طبق معمول شنبه ها در میدان اصلی شهر خبری بود. نزدیک تر که رفتیم دیدیم که حدود 100 تا کفش بچه گانه به طور منظم روی زمین چیده شده است. اطراف آن هم پلاکاردهایی گذاشته بودند. یکی دو تا میز هم بود که بروشور روشون بود و یک سری مجسمه کوچولو از جنین انسان! پیرمردی که دور میز ایستاده بود تا من رو دید که بروشورها را برداشتم جلو آمد و شروع به حرف زدن کرد. یک مجسمه کوچولوی جنین رو برداشت و توضیح داد این جنین 3 ماهه انسان در سایز واقعی است که همه اجزای بدنش کامل است و درک دارد و صدا و موسیقی را می فهمد و آرامش و استرس را از محیط اطراف و مادر درک می کند و.... فکر کنم خودتون هم فهمیدین که اینها مخالفان سقط جنین هستند. روی پلاکاردهای مختلف با عکس کودکان سالم و یا عقب افتاده ذهنی جملات مختلفی مانند "من هم حق حیات دارم" یا "من هم دوست دارم زندگی کنم "یا "حیات هدیه ای از طرف خداوند است" نوشته بود. در یک سری بروشورها هم جملاتی از کتاب مقدس در همین مورد نوشته بود. یکی از بروشورها متنی از طرف جنین 3 ماهه نوشته بود.
من نمی دونم آمار سقط جنین چقدر هست و یا در چه ماهی از عمر جنین مجاز به اینکار هستند.توی پلاکاردها نوشته بودند ماهیانه 1003 سقط جنین در ایالت بایرن اتفاق می افتد!
پیرمردی که برای من توضیح میداد پرسید که آیا ساکن این شهر هستی؟(معمولا آخر هفته ها از روستاها و شهرهای اطراف برای بازدید و یا گردش به شهر ما می آیند) و بعد گفت من در اینجا به دنیا آمده ام و 80 سال است در این شهر زندگی می کنم. از اون طرف یک پیرمرد دیگه رفته بود سراغ آقای همسر و از ملیت و دینش پرسیده بود و گفته بود در دین محمد هم سقط جنین حرام است. بعد که من رفتم پیش کالسکه ارمیا پیرمرد که متوجه شده بود اومد جلو و با علاقه می پرسید که بچه تان دختر است یا پسر و اسمش چیست و چند وقتش است و از این سوالات. اشاره به کلاه ارمیا که روی آن حروف الفبا نوشته بود کرد و گفت از حالا دارین بهش خوندن یاد میدین من هم گفتم روی سرش گذاشتیم تا خوب توی کله اش فرو بره! پیرمردها و پیرزنان و افراد دیگری بین جمعیتی که ایستاده بود به تماشا و یا عکس می گرفت می چرخیدند و با آدم ها حرف می زدند. یک سری بچه هم اون اطراف می چرخیدند و بازی می کردند.
این حرکات دسته جمعی احتمال بسیار زیاد از طرف کلیسا حمایت میشه چون بروشورها بیشتر نوشته ها و تصاویر مذهبی داشت. ولی همین که افرادی با سن و سال بالا در این جور فعالیت ها شرکت می کنند و با اجتماع ارتباط محترمانه دارند قابل تقدیره. حرکات عملی و نمادین و تلاش محترمانه تاثیرش از شعار و نوشته خیلی بیشتره. بعد از مدتی یک سری جوان آمدند و پشت تریبون با آهنگ های مدرن اشعاری در باب زندگی و حق حیات خواندند. خلاصه برنامه ادامه داشت که ما میدان را ترک کردیم.این هم آدرس سایت این گروه.


نمای کلی میدان






پلاکاردها را روی زمین چیده بودند


پیرمرد خوش اخلاق


این دلقک آوازه خوان ربطی به اون گروه نداشت.برای خودش کار می کرد!

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1393 ساعت: 17:57

صفحه بندی