خرید بک لینک

الان داشتم ارشیو وبلاگ خودم می خوندم

پسر اذر 89 کجا !!! اردیبهشت 92 کجا

زمان چه قدر زود میگذره ای کاش رو خاطرات منم اثر می کرد فراموش می شد

یه بار یکی از رفیقام پرسید امیر مهدی چرا کلا از کادو دادان و گرفتن بدت میاد یه نگاهی بهش

کردم گفتم بدمنمیاد اما اگهچشم باز کنم ببینمازش نشونه ای هست اما خودش نیست دق

میکنم ازجیبش یهجا کلیدیخوشگل در اورد گفتم اینچیه ؟؟؟

توچشام نگاه کرد گفت امیر اینهمعذاب منه

سنگینیه اشک ها رو توچشاش احساس کردم تو دلم گفتم خدایا همه یهجورایی شکست

عشقی دارن باپسرا رفیقام حرف میزنم میگن دخترا فلان با دخترا حرف میزنم میگن پسرافلان

ولی خداییش یه چیزیم بگم فحش ندین زمان باز به عقب برگرده میرم باز پیداش می کنم بازم

عاشقش مییشم (از مزایای دیوونه بودن بهمنی هاست تقصیر من نیست)

از 12 بهمن 1390 متنفرم چون اخرین دیدار تلخم بود

از 29 بهمن هم روز تولد م بدم میاد چون شروع یه داستان تلخ بود

بعد 2 سال هر کسی رو دیدم گفت زمان حلال مشکلاته اما یه نفر نگفت به چه قیمتی؟؟؟؟

بهترین راه شناخت یه نفر دوست داشتن اون بدون هیچ امیدیه..............................

BOBER

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1393 ساعت: 17:57

صفحه بندی