خرید بک لینک

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت. آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم
به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیرند
از تو رستست ارنکویـست ار بداست ناخوش و خوش هر ضمیرت از خود است
گر به خاری خستـه ای خود کشتـه ای ور حـریـر و قــز دری خــود رشــتــه ای
(مثنوی معنوی، دفتر سوم)

منبع

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1393 ساعت: 18:00

صفحه بندی