خرید بک لینک

از پله های ورودی مترو پایین رفتم. کارت کشیدم که از گیت عبور کنم. شارژم تموم شده بود. مجبور شدم برگردم و کارتم را شارژکنم. بعد از شارژ کارت دوباره رفتم سمت گیت و کارت کشیدم و عبور کردم. گیت مترو هم که بدتر از گیت فرودگاه آدم رو خفت می کنند، انگار دزد گرفتن! به سمت پله برقی رفتم تا برم ایستگاه. روی اولین پله یه آقایی تقریبا35 ساله، دقیقا پشت سر من ایستاد و خودش رو به من نزدیک کرد و گفت: ببخشید خانم می تونم باهاتون چند کلمه صحبت کننم؟ گفتم : بفرمایید. شروع کرد به صحبت که: من از ورودی مترو شما رو دیدم و دنبالتون اومدم و چند دقیقه ای هم منتظر شدم تا کارتتون رو شارژ کنید! از دقتش اصلا خوشم نیومد و با عصبانیت گفتم: امرتون!

گفت: اگه قبول کنید با هم سوار قطار بشیم و تا مقصد بهتون بگم.............!چشمام گرد شد و خیلی جدی گفتم: ببخشید آقا من عجله دارم لطفا امرتون.رسیده بودیم توی ایستگاه، با من و من گفت: من می خواستم با شما آشنا بشم و اگه قبول کنید با هم دوست بشیم و رابطه برقرار کنیم و......... دیگه چشمام داشت از حدقه می زد بیرون. عصبانی شدم و با اخم دستم رو که حلقه توش بود آوردم جلوی صورتش و گفتم: ببخشید ولی من متاهلم. خیلی عادی و با وقاحت تمام گفت: خب اشکالی نداره. مگه نمی شه آدم متاهل باشه و با جنس مخالف ارتباط برقرار کنه؟! داشتم شاخ در می آوردم. گفتم: ببخشید اشتباه گرفتید من اهلش نیستم و قبل از اینکه به حرفش ادامه بده ازش دور شدم و رفتم قسمت خانمها.

هنوز تو شک بودم. یعنی چی؟! این آدم چی در من دیده بود که از من می خواست که باهاش دوست بشم؟ آخه آدم یه ذره فکر کنه هم بد نیست. ببین اصلا به طرفت می خوره این کاره باشه یا نه. از هر توهینی برام بدتر بود. البته اون بنده خدا خیلی محترمانه درخواستش رو گفت. ولی من اصلا نمی تونم هضمش کنم. یعنی چی آخه؟

شب وقتی اومدم خونه به امیر تعریف می کنم. می گه: خب قبول می کردی و شماره اش رو می گرفتی، اونوقت من می دونستم و اون. بهش می گم: مگه مریضم. وقتی من علاقه ای به این کار نداشتم برای چی اینکارو بکنم. خودم جوابش رو دادم و اون هم رفت. دنبال دردسر می گردم مگه؟!

فکر اینکه با یه مرد غریبه که اصلا نمی شناسمش سوار قطار اونم تو قسمت آقایون که از هر طرف باید تحت فشار باشی و داستانهای خاص خودش رو داره، بشمو تازه آقا کلی هم کیف کنه و حرفش رو هم بزنه! واقعا چندش آوره برام. من هنوز با امیر هم وقتی سوار قطار می شیم تو قسمت آقایون نمی رم و هر کدوممون جدا به قسمت خودمون می ریم وای به اینکه با یه مرد دیگه............. خدا به دور. واقعا حالم بد می شه از یادآوریش هم. من نمی دونم مردم چرا اینقدر وقیح شدن. بابا به طرفت نگاه کن. یعنی چی آخه. مردک اصلا فکر نکرد که من همونجا بزنم تو گوشش؟!!!! خدایا به من صبر بده با این مشکلاتی که تو جامعه مون هست

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1393 ساعت: 18:01

صفحه بندی