
سَیّدیِ وَ مُولَایَ...
به هوای شمیم عطر نرگست راهی شدیم
راهی قدمگاهت...
تا طوطیای چشم کنیم خاک رهت را
سرلوحه کنیم انتظارت را
و سرمشق نفسهایمان شود نبودنت...
عصاره ی وجودمان فدای یک آه شبانه ات
بپذیر این کمترین فدیه را...
قبول کن تحفه ی کوچک مان
که با اشک عاشوراییمان در هم آمیخته
و انتظار نگین خاتمت بر دوش دارد
مولا جان، به شفاعت چادر خاکی مادرت زهرا... قبول کن...
که این رقعه الساعه در انتظار جواب است...
برچسب:
نویسنده: imi