آن گونه مست بودم
در ملتقای الکل و دود
که از تمام دنیا
تنها
دلم
هوای تو را کرده بود
میxadگفتم:
این عجیب است
این قدر ناگهانی دل بستن
از من
که بیxadتعارف ، دیری است
زین خیل ورشکسته کسی را
درخورد دل نهادن
پیدا نکردهxadام
....
تب کرده بود ساعت پاییزیxadام
وقتی نسیم وسوسهxadام میxadکرد
عطری زنانه در نفسش داشت
میxadگفتم:
این نسیم ، بیxadتردید
آغشته با هوای تن توست
وین جذبهxadای که راه مرا میxadزند
حسی به رنگ پیرهن توست
£
آن گونه مست بودم
که میxadتوانستم بی پروا
از خواب نیم شب
بیدارت کنم
تا راز ناگهان مرا
باران و مه بدانند
و میxadتوانستم
از جویxadهای گل آلود
وضو کنم
و زیر چتربستهxadی باران
رو سوی هرچه هست
نماز بگزارم
آن گونه مست بودم
که میxadتوانستم
حتا به شحنگان
نام تو را بگویم
.....
ـ آرام و مهربان و صبور ـ
از برگxadهای نیلوفر
شولای بیxadنیازی بر تن پیچیده
با پلکxadهای افتاده
پیشانی درخشان
و گونهxadهای رنگ پریده
چونان به « نیروانا»
تانیثی از دوبارهxadی بودا
در ملتقای الکل و دود
باری
تصویر تو همیشهxadترین بود
بانوی شعرهای مه آلود!
شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان
برچسب:
نویسنده: imi