برای طاها - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
آسمان تب کرده این روزها انگار تمام تنهایی ام را تا آخرین نفس های خورشیدامتداد می دهد. من اما سرافراخته از پلاسیدگی این روزهای کشدار و تب کرده، خودم رابه تو می رسانم. خسته نیستم و هیچ حادثه ای دلگیرم نمی کند. درد را جایی دردورترین زوایای قلبم دفن کرده ام و دلتنگی هایم را به دست همین نسیم گذرای هر روز...
برای مهربانترین بهاربانوی دنیا - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
امشب دوباره ماهرا بر چوبه آسمان به دار زدند و ستاره ها را یک به یک بر صلیب آسمان کوفتند.فردا ماه سلاخیشده را از دار به زیر می کشند و خون ستاره ها را در جشن طلوع می شویند و آنگاه روزمی شود. دوباره خورشید وقیح و پرده در پرده از اسرار زمین بر می دارد و او را درجمع خاکیان و افلاکیان رسوا می کند.می بینی ...
دخترک ... - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
دخترک را پیشتر وقتی هنوز معصومیت در کودکانگی نگاهش موج میزد، دیده بودم. آنروزها او با همان لباس های مندرس همدهم همیشگی کوچه بود. صبح که می شد، مادرش میرفت، نان آور بود و زحمتکش  خانه شان بی سایبان پدر، آفتاب سوخته فقر بود و آرام آرام بی حضور کمرنگ مادر،مهتاب کم سویش را هم از دست داد. دخترک بزرگتر شد...
رویاهای شیرین دیروز و کابوس های تلخ امروز - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
این دیوارها چقدر قد کشیده اند و زمین چه تن تب کرده ای دارد. دستان آسمان، کبود است و چشمان خورشید، آماسیده ... شاید کابوس می بینم.من از این دیوارهای بلندی که تا ناکجا قد علم کرده اند، می ترسم. آن هم درروزهایی که کسی نیست تا دستم را بگیرد و از متن این کابوس بیرونم ببرد. می دانم که کابوس است. همین دیرو...
تا دریا ... - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
به بن بست رسیده ام. دردناک است که تمام ناامیدی ات را پشت دیوار بلندی ضجه بزنی که آن سویش دریاآرام آرام زندگی را زمزمه می کندو من در بن بستی اینچنین به آخر خط رسیده اماین سو منم با خیل انسان هایی که لحظه ها را چون کویری ناتمام درنوردیده اندتا خویش را به دریا بسپارند و دردهایشان را در لایتنهایی نیلگون...
نامه ای به بابا - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
آرزوها آنقدرها هم دور نیستند و زمان آنقدرها هم بخیل نمی ماند. جایی در همین نزدیکی شاید کنار همان کاج بلندی که کودک بازیگوش از شاخه هایشآویزان شده و کودکانه نشانی خانه دوست را به ما می دهد، خانه آرزوهایمان باشد.همین دیروز و نه در دوردست خاطره، تنهایی چنان سیاهم کرده بود که به شبزده ایمفلوک می ماندم. ...
آسوده بخوابید - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
«آسمان صاف و شب آرام/ بخت خندان وزمان رام»*این روزها زمین بر وفق مرادم می چرخد و آسمان تسبیح گوی لحظه هایم است، اماتمام من سرشار از دلواپسی غریبی است که گویی موریانه وار به جان ایمانم افتادهاست.من از این همه خوشبختی که آنچنان احاطه ام کرده اند که نفسم را می گیرند، میترسم و از این روزها که هرگز خورشی...
صبح می شود - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
باد مثل همیشه گیسوان کمند سیاه رنگ او را می بافد، نوازشش می کند و دستش رادر دست مهربان آسمان می گذارد. کوه آرام و صبور سر او را بر شانه های ستبرش می گذارد و قلبش را التیام می دهد.ماه اما دست در دست ستاره ها دامن سیاه رنگش را پولک باران می کند تا مبادا غصه ایاز این همه سیاهی بر دلش بماند. آسمان به تم...
دعایم کنید - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
بعضی از آدم ها آنقدر درد دارند ورنج کشیده اند که وقتی در برابرشان می ایستم احساس می کنم تمام دردهایی که لحظههایم را سیاه کرده اند شاید یک خار کوچک بوده به انگشتم. بعضی از آدم ها آنقدر صبرو طاقت دارند در برابر سختی ها که فکر می کنم من مثل یک چینی شکسته و هزارها باربند زده شده ام در برابر آنها.  بعضی ...
خواب آشفته - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
خوابتآشفته مباد!خوشترین هذیانهاخزه ی سبز لطیفی ستکه در برکه ی آرامش تو می روید.خوابت آشفته مباد!آنسوی پنجره ی ساکتو پر خنده ی توکاروان هایی از خونو جنون می گذرد،کاروان های از آتش وبرق و باروت.سخن از صاعقه و دودچه زیبایی دارددر زبانی که لب وعطر و نسیم،یا شب و سایه و خواب،می توان چاشنی زمزمهکرد؟هرچه د...
ورق پاره های خشم - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
 خسته ام ,  کمی بیشتر       شکسته ام و کمی کمتر
ورق پاره های پس از این - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
  هنوز چیزی نشده هر شب کابوس می بینم که این "بعدهای لعنتی" به کجا میرسد.آخر تو که میدانی من چقدر حساسم مثلا.!چرا مرتب از آینده حرف میزنی و مرا با این حس ویرانگر رها میکنی؟باید قدر آن شبهایی که خوابت را می دیدم می دانستم ، تا این کابوسها دوباره رویای شبانه ام را به آتش نکشد.بازهم مهم نیست...فدای سرت....
ورق پاره های بخت - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
 میدونی روزی  چند بار دارم به بخت بد این زندگی لعنت میفرستم.که ای کاشتو  رو زودتر پیدا میکردم.و یا تو مرا...و یا شاید هردو یه جایی مثل دو تیغه قیچی به هم میرسیدیم .حالا میگویم  ای کاشزوتر تو را ترک میکردمای کاش...
درد مشترک - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
  این شعر رو بارها به یاد تو خواندم و نوشتم .  تو هم از اینجا بشنو!   اشک رازی است  لبخند رازی است  عشق رازی است  اشک آن شب، لبخند عشقم بود. قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بشنوی یا چیزی چنان که بدانی ... من درد مشترکم  مرا فریاد کن! 
خسته - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
 خدایا!   دختران نباید خاموش بمانند                                هنگامی که    مردان  نومید و خسته پیر میشوند!                                                                     ا-بامداد
تو کجایی؟ - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
بارها و بارها به یاد تو این شعر بامداد را خوانده ام  و هر بار آستینم از اشک تر میشود...  "تو کجایی؟در گسترهی بیمرزِ این جهان تو کجایی؟ من در دورترین جای جهان ایستادهام:کنارِ تو.  تو کجایی؟در گسترهی ناپاکِ این جهان تو کجایی؟  من در پاکترین مُقامِ جهان ایستادهام بر سبزهشورِ این رودِ بزرگ که میسُرایدبر...
چرا؟ - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
   اگر ندیده بودمت، دوستت نمی داشتم.اگر دوستت نداشتم، عاشقت نمیشدم.اگر عاشقت نشده بودم، دلم برایت تنگ نمیشد.گواراترین شراب ناب! حالا که دلتنگ تو امبگوچرا هیچ کس برای من" تو" نمیشود؟
آزاد - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
   من از آن روز که در بند توام        آزادم         
زندان خاک - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
 با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده امنور مهتابم که در ویرانه ها افتاده امسایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده امجای در بستان سرای عشق میباید مراعندلیبم ! از چه در ماتم سرا افتاده امپایمال مردمم از نارسایی های بختسبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده امخار ناچیزم مرا در ب...
کاری به کار عشق ندارم -قیصر امین پور-دکلمه رضا پیربادیان - تاریخ: 1392/8/2 ساعت: 3:09
نه!کاری به کار عشق ندارم!من هیچ چیز و هیچ کسی رادیگردر این زمانه دوست ندارمانگاراین روزگار چشم ندارد من و تو رایک روزخوشحال و بی ملال ببیندزیراهر چیزی و هر کسی راکه دوستتر بداریحتی اگر یک نخ سیگاریا زهرمار باشداز تو دریغ میکند...پسمن با همه وجودمخود را زدم به مردنتا روزگار، دیگرکاری به کار من نداشته...